فرازی از دست نوشته های من.....
قاعده زندگیم سالهاست که بر چارپایه احساس خشکیده ام بنا گشته و لولای محبت زنگ زده ام بر پایه های وجدان نا امیدم می چرخد آه که چقدر می سوزاند وجود به بند کشیده ام را این آه سرد............. این آه سرد............ خوشال قُلقِ داشتیام وگَپی کهکشان تا هَروَخت دِلم تَمسِقِ واران کِرد وَ شُمارِ آسارِل ِ آسمان ءو وَشُمارِ وَلنگِ داران دَه وَهاران خوشی بِِخِسام دَه نامِ...تا وَروژِ تنگی دَه داشتلِم حِساو بُوِردام....... ترجمه فارسی**ای کاش قلکی داشتم به بزرگی کهکشان تا هر وقت دلم هوس باران می کرد ،به تعداد ستاره گان آسمان،به تعداد برگ درختان دربهاران خوشی به داخلش می انداختم....تا درروز تنگی (بیچاره گی وغصه داری) از داشته هایم حساب می بردم.....*** به پیشنهاد یکی از دوستان آسمان رو به کهکشان تغییر دادم چون واقعا درست گفتن وانطوری بهتره اما چون معادل کردیش رو بدرستی بلد نیستم همونطور فارسینوشتم بابایی...... بابایی مدتیه وقتی به تنگ بلور احساسم نگاه میکنم حس پوچ بودن احساسم خدشه برامیدم میکشه .همون طوری که وقتی که خسته میشم ومیخوام بهت تکیه کنم به زمین می خورم آخه نمی دونم چرا هر وقت سر ساعتی که همیشه میومدی وسلامت می کردم دوباره یادم میره که خیلی وقته که رفتی دیگه بر نمی گردی..... بابا جون کاش میشد بدونی وقتی جلوی قاب رو دیوارتو چشمای یه عکس دنبال نگاه گرم یه پدر گشتن نامیدت میکنه چقدر سخته که می فهمی هر روز در اشتباهی .... بابایی دیگه حتی بابا گفتنم فراموشم شده........بابایی من دستاتو احتیاج دارم خداجون ........ خداجون چند لحظه .فقط چند لحظه بابام رو به من قرض میدی دلم تنگ است به اندازه ی تمام دنیا به اندازه تمام گل های ارغوانی که بر جدارک نازک تنهایی من روییدند اما هیچگاه از من دور نشدند چون هیچگاه هیچ کس توان شکستن دیوارک وجود مرا در وجود خویش ندید.... دلم تنگ است........
سلام فکر می کنم این آخرین آپم در سال جاری باشه گرچه نمی دونم بعد از این دیگه آپ خواهم کرد یا نه اما حتما بازم به همتون سر می زنم ..................... ***وآخرین دعام برای همتون*** **امیدوارم هر روزفرشتگان در آسمان محبتم شاهد پرواز قاصدک های امیدتان به مقصد عرش کبریایی باشند.......................................................*** عیدی ما به مولا قرائت روزانه دعای فرج در نوروز ۹۱ و دعوت از دوستان در دادن این عیدی. (دوستانی که وبلاگ دارن این پست رو بذارن تو وبلاگشون تا بتونیم یه کار خیلی کوچیک در ابتدای سال ۹۱ به یاد آقامون انجام داده باشیم...حتی می تونید این پست رو برای دوستاتون ایمیل کنید و یا اس ام اس بدید...خلاصه این پست رو در سراسر ایران گسترش بدید...منتظر خبرای خوشتون هستم...) اگر می شد هر آن زمان که زیباست عشق را به تلالو گهواره وار قطرات اقیانوس بسپاریم همانگونه نیزمی توانستیم کینه هاونفرت ها را به نسیم فراموشی بسپاریم ............. مهدیم سرور لحظه های زندگیم در ربنای نام توست واندوه تمام لحظات حزن انگیزم برگرفته ازخم ابروان همچوکمانک مهربانی توست.. تمام زندگانیم خلاصه در سخنان پر از نوازش امیدی به نام توست وقطع نفس هایم بسته به تپش های ضربانیست که نامش ضربان قلب توست وانتهاومقصدنگاهم تنهاهدفیست که چشمان مست توست وخیمه ی شبهای بی کسیم تنهاپناه توست که پناه بی پناهی مانندمن است *************************************** تمام ساعت های نقره فام شمارنده ثانیه ثانیه لحظات عمرم فدای ثانیه هایی که قلب کوچکت مهمان نگاه دریایی من است. تو دنیای من چیزایی هست که تو دنیای هر کسی نیست آخه همه می گن دنیای دیونه ها خیلی متفاوته..... سلام به همه ی شماهایی که گاه گاه وجودتون گرمی وجود خودم رو رقم می زنه امروز ساعت ۵ به سمت مشهد مقدس حرکت می کنم وبه همین خاطر ممکنه برای مدتی موفق به دیدن نظرات وآمدن به وبلاگاتون نشم پس لطفا از دستم ناراحت نشید در ضمن به جای همه دعا می کنم.......... پس بای بای تا هفته دیگه....... خدایا هر آن لحظه که دیدم دمی عاشقترینم به خدا سوگند که گویی در فکر تو بهترینم........
![]()
![]()

برچسبها: خداحافظ
![]()
سال نو همگی به خیر ............![]()

برچسبها: مهدیم

![]()
نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391ساعت
22:33 توسط فاطمه| |
نوشته شده در یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1391ساعت
0:38 توسط فاطمه| |
نوشته شده در سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1391ساعت
23:56 توسط فاطمه| |
نوشته شده در پنجشنبه سوم فروردین 1391ساعت
22:5 توسط فاطمه| |
عید بهانه ایست برای عیدی دادن به آنکه محبوب توست.
نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1390ساعت
11:4 توسط فاطمه| |
نوشته شده در جمعه بیست و ششم اسفند 1390ساعت
21:35 توسط فاطمه| |
نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1390ساعت
20:18 توسط فاطمه| |
نوشته شده در جمعه نوزدهم اسفند 1390ساعت
13:29 توسط فاطمه| |
نوشته شده در شنبه سیزدهم اسفند 1390ساعت
14:4 توسط فاطمه| |

